سحرگاهان

"مگر نسیم سحر بوی زلف یار من است
که راحت دل رنجور بی قرار من است"


مگر صباح چه بوی عنبری دارد
هم او قرار دل و هم انزجار من است


تو ای صباح بده آن زخم دل ها را
اگر نمی کنی وفا که غمگسار من است


هله ای گلِ صباح، گل مریم!
گلِ مریم را  صباح، یار من است


صباح که در صبح و عصر نمی کند یادم
جفایِ صبح، روز و شب بلایِ جان من است


کرج، مرداد 87


سحرگاهان