از من تا من

من دست می نکشم از دامان تو ای یار
گشته است دلم تا ابد از مهر تو بیمار


تو در رگ گردن، منم از شوق تو مدهوش
حایل ز من و من دو سه دیوار


فریاد برآرم ز سر سوز خدایا
تو پیش من و بر سرم از حجر تو آوار 


بسیار بزد تیشه به که از بر شیرین
آنقدر زدم تیشه که شد بر سرم آوار


بسیار کشم خویش به سویت برِ تعظیم
ابلیس به دستش بگرفته ز تو افسار


اصفهان ، خرداد 88


از من تا من