کلیم که می کرد آواز و اوبی
هر آنکه جان داشت، اگر چه طوطی
هر آنچه که بی جان بود و حطوطی
همه وجود ها سراسر ایمان می شد
هر آنکه جان داشت بی جان می شد
همه فدای آن همه عرفان می شد
ولی تو ای یگانه صباح!
تو اگر گشایی غنچه را یک گاه
هر آنچه ندارد جان و دما
جان دهی به بی جان و بی دَم
اگر چه تاریکم و سردم
شوم حی و زنده، آن دم
اصفهان، مهر 87