جنایت

خدا را می کنم زین غم شکایت
مرا احسن وکیل است و کفایت


دو صد حمد و هزاران شکر او راست
ز جان عاصی ام او را ولایت


چه صبحم تا به مغرب دیده خونبار
چه مغرب تا به صبحم این روایت


که صبحم را گلم تاریک فرمود
خداوندا تو می دانی حکایت


بکُش جانا؛ ببخشم؛ بیش مگذار
مرا در این جهان با این جنایت


وگر خواهی مرا رنجور یابی
منم با میل تو دارم رضایت


کرج، تیر 88


جنایت